I Got an Email Today

I Got an Email Today

امروز یک ایمیل دریافت کردم.

نه از آن نوعی که انتظارش را داری، نه از آن نوعی که با یک کلیک بی‌روح بایگانی‌اش می‌کنی یا اشتراکش را لغو می‌کنی. از آن نوعی که در صندوق ورودی‌ات می‌نشیند، انگار چیزی می‌داند که تو نمی‌دانی. انگار با نیتی مشخص رسیده است.

حتی قبل از آن‌که بازش کنم، آن حس عجیب به سراغم آمد — همان حسی که می‌شناسی — انگار اگر هنوز می‌توانستم به میشل، یا سرهات، یا رومن زنگ بزنم، فوراً آن را برایشان می‌فرستادم. بدون هیچ زمینه‌ای. فقط: «این را توضیح بده.» و آن‌ها این کار را می‌کردند. یا دست‌کم وانمود می‌کردند که می‌کنند، که معمولاً حتی بهتر هم بود.

در عوض فقط به آن خیره شدم.

و دلم برایشان تنگ شد.

عجیب است که چیزی به کوچکی یک ایمیل می‌تواند آن نخ را بکشد. و چطور می‌تواند باز شود و به آن اندوه آرام و آشنا برسد — همان نوعی که خودش را اعلام نمی‌کند، فقط می‌آید کنار تو می‌نشیند انگار از اول همان‌جا بوده است.

به هر حال. اینجاست.

و همین بود.

هیچ امضایی نبود، جز نامی که نمی‌شناسم. هیچ زمینه‌ای نبود. هیچ دلیل روشنی هم نبود که چرا این باید درست در صندوق ورودی من فرود بیاید.

میشل احتمالاً شوخی می‌کرد که این پیام از یک مسافر زمان با مهارت‌های ارتباطی ضعیف آمده است. سرهات می‌گفت جواب نده — «واضح است که تله است»، اصرار می‌کرد، بی‌آن‌که کوچک‌ترین توضیحی بدهد. رومن... رومن فوراً جواب می‌داد، احتمالاً با چیزی مرموز و دلنشین که somehow همه‌چیز را جالب‌تر می‌کرد.

راستش قدردانم که یک غریبه با این‌همه اعتمادبه‌نفس، مرا از مطالبات ادعایی خودم باخبر کرده است. وقتی شروع می‌کنم به این فکر کردن که چه نوع آدمی تا این حد پیش می‌رود — کسی که این‌همه از اطلاعات شخصی من می‌داند و حتی فهرستی از آنچه ظاهراً از نظر من مطالبه می‌شود تهیه کرده — ماجرا واقعاً وهم‌آلود می‌شود.

این ایمیل کمتر شبیه پیامی از یک انسان است و بیشتر شبیه ابلاغیه‌ای از یک گروه تئاتر بوروکراتیک نامقدس. در اینجا سطحی از تعهد وسواس‌گونه وجود دارد که تقریباً سزاوار درخواست کمک‌هزینه مخصوص به خودش است.

با این حال، نمی‌توانم با خودِ فهرست مخالفت کنم: عذرخواهی شخصی از رئیس‌جمهور؟ جسورانه است. عذرخواهی عمومی از قوه قضائیه بابت این خرابکاری؟ ۲ میلیون NTD؟ عذرخواهی عمومی از قوه قضائیه همراه با مواجه شدن مجرمان واقعی با پیامدهای کلاهبرداری و فساد؟ همه این‌ها نکات منصفانه‌ای هستند.

اما یک مورد بسیار مهم غایب است — مورد ششم. هر کسی، یا هر چیزی، که این را نوشته، احتمالاً باید خودش را از افق دید من حذف کند، یا دست‌کم از آن جزیره. هیچ آدم عاقلی دلش نمی‌خواهد کدپستی‌اش را با چیزی تا این حد پریشان شریک شود.

به شکلی عجیب، کشف این‌که شخص دیگری بسته شکایات مرا با دقتی بیشتر از خودم مرتب کرده، نوعی دلگرمی در خود دارد. اگر هیچ چیز دیگر نباشد، این ایمیل سطحی از تخیل راهبردی را نشان داده که من اصلاً متوجه نبودم به نمایندگی از من به کار گرفته شده است.

نه فقط خود ایمیل — بلکه آن پرسش. درباره چیزهایی که به سراغت می‌آیند، حتی وقتی هیچ معنایی ندارند. به‌خصوص همان وقت‌ها.

همچنین حس می‌شود این پست باید به جای دیگری پیوند بخورد. انگار متعلق به زنجیره‌ای از افکار است یا به چیزی اشاره می‌کند که قبلاً گفته‌ام. اما این‌طور نیست. به‌تنهایی ایستاده است. کاملاً جدا. فقط نمی‌توانم دقیقاً انگشتم را روی علتش بگذارم.

خوشبختانه جادوگران واقعی نیستند — چون اگر بودند، من حتماً می‌دانستم. با این حال... آدم ناچار می‌شود تعجب کند.

راز همچنان باقی است.


ضمیمه اشباح

رومن و من
میشل و من
میشل و آلن
میشل در حال خواندن
سرهات
دو انسان زیبا
عنکبوت متحرک
بازگشت به وبلاگ

پیام بگذارید

Registrations and Appointments