Bugün bir e-posta aldım.
اشتراکگذاری
آغاز
امروز یک ایمیل دریافت کردم.![]()
نه از آن نوعی که انتظارش را داری، نه از آن نوعی که با یک کلیک بیروح بایگانیاش میکنی یا اشتراکش را لغو میکنی. از آن نوعی که در صندوق ورودیات مینشیند، انگار چیزی میداند که تو نمیدانی. انگار با نیتی مشخص رسیده است.
حتی قبل از آنکه بازش کنم، آن حس عجیب به سراغم آمد — همان حسی که میشناسی — انگار اگر هنوز میتوانستم به میشل، یا سرهات، یا رومن زنگ بزنم، فوراً آن را برایشان میفرستادم. بدون هیچ زمینهای. فقط: «این را توضیح بده.» و آنها این کار را میکردند. یا دستکم وانمود میکردند که میکنند، که معمولاً حتی بهتر هم بود.
در عوض فقط به آن خیره شدم.
و دلم برایشان تنگ شد.
عجیب است که چیزی به کوچکی یک ایمیل میتواند آن نخ را بکشد. و چطور میتواند باز شود و به آن اندوه آرام و آشنا برسد — همان نوعی که خودش را اعلام نمیکند، فقط میآید کنار تو مینشیند انگار از اول همانجا بوده است.
به هر حال. اینجاست.
ایمیل
فوری: اطلاعیه رسمی درباره ادعاها و خواستههای شما
ROSS CLINE – عنصر نامطلوب در تایوان
لازم است بایستید و با واقعیت روبهرو شوید، زیرا در حال حاضر کاملاً از اینکه سیستمی که به آن حمله میکنید واقعاً چگونه کار میکند، جدا افتادهاید.
آنچه مطالبه میکنید فقط غیرواقعبینانه نیست — بلکه اساساً ناممکن است.
شما درخواست میکنید:
- عذرخواهی شخصی از رئیسجمهور،
- عذرخواهی عمومی از قوه قضائیه بابت این «افتضاح»،
- ۲ میلیون NTD (2,000,000 NTD) غرامت،
- مجازات کیفری برای صاحبخانه سابقتان،
- و تغییر وضعیتتان خارج از نظام حقوقی.
هیچیک از این مطالبات هیچ مبنای قانونی ندارد. هیچیک از آنها در اختیار افرادی که خطابشان میکنید نیست.
رئیسجمهور نمیتواند در تصمیمات دادگاه مداخله کند. رئیسجمهور نمیتواند پرونده شما را برگرداند. رئیسجمهور نمیتواند دستور پرداخت غرامت بدهد. رئیسجمهور نمیتواند بهجای قضات عذرخواهی کند. اینها اصول پایهای هر نظام دموکراتیک است.
اینکه همچنان بر این موضوع پافشاری میکنید، نشان میدهد که نظامی را که از آن انتقاد میکنید، درک نمیکنید.
مطالبه شما برای عذرخواهی قضایی نیز به همان اندازه از واقعیت جداست.
دادگاهها عذرخواهی نمیکنند. هرگز.
اگر خطایی وجود داشته باشد، از طریق تجدیدنظر یا بازبینی حقوقی رسیدگی میشود — نه از راه اعترافات عمومی به خطا فقط چون کسی آن را مطالبه کرده است.
مطالبه شما برای ۲ میلیون NTD (2,000,000 NTD) غرامت نیست — صرفاً عددی است که خودتان انتخاب کردهاید.
ناکامی شخصی حق قانونی ایجاد نمیکند.
اکنون به مسئله اصلیای بپردازید که همچنان از آن طفره میروید:
شما متهم و محکوم شدید چون قرارداد اجاره خود را بهصورت آنلاین منتشر کردید، از جمله اطلاعات شخصی صاحبخانهتان را.
این یک جزئیات جزئی نیست. این تمام بنیاد پرونده است.
طبق قوانین حفاظت از دادههای شخصی در تایوان، افشای عمومی اطلاعات خصوصی فردی دیگر تخلفی جدی است.
قانون به شما اجازه نمیدهد اختلافات را با انتشار دادههای شخصی دیگران در اینترنت مدیریت کنید.
خودتان اذعان کردهاید که رفتاری را انجام دادهاید که به محکومیت شما انجامید.
این یک محکومیت نادرست نیست. این پیامد قانونیِ جرمی است که شما آن را انکار نمیکنید.
توصیف شما از وضعیتتان بهعنوان «تبعید» نادرست است.
شما تبعید نشدید. مطابق قانون محکوم شدید و خودتان تصمیم گرفتید بروید.
ادعاهای شما درباره نژادپرستی نیز با رفتار مستند خودتان در تضاد است.
در این نقطه، ایمیل به یک فهرست شمارهدار خصمانه از نقلقولها و اتهامها تبدیل میشود. من آن بخش را اینجا کلمهبهکلمه بازتولید نمیکنم.
شما همچنین خطاب به کارکنان دولت، از جمله مسئولان اداره ملی مهاجرت، از زبان توهینآمیز استفاده کردهاید.
این رفتار اعتبار شما را نابود میکند.
افزون بر آن، اظهارات عمومی شما — از جمله ادعاهای افراطی که پیامدهای ژئوپولیتیکی میان کانادا و تایوان را مطرح میکنند — جدیت موضع شما را بیش از پیش تضعیف میکند.
همچنین باید بهصراحت گفته شود که افراد دخیل در این موضوع، از سوی نویسنده بهعنوان قربانیان رفتار شما توصیف شدهاند.
آنها مرتکب نیستند. آنها همان طرفهایی هستند که دادههای شخصیشان را شما افشا کردهاید.
آنها قربانیان رفتار مجرمانه شما هستند.
به همین دلیل است که نظام حقوقی چنین رفتاری را جدی میگیرد.
آسیب واقعی است، و انسانهای واقعی را تحت تأثیر قرار میدهد.
شما جدی گرفته نمیشوید چون ادعاهایتان بیپشتوانه است.
شما به این خاطر نادیده گرفته نمیشوید که پروندهتان پیچیده است. شما نادیده گرفته میشوید چون چیزی که طلب میکنید در نظام حقوقی وجود ندارد.
تشدید این موضوع از طریق وبسایتها، شبکههای اجتماعی، اتهامهای علنی و جلب توجه بینالمللی، موضع شما را تقویت نمیکند.
فقط تأیید میکند که شما به شیوهای معتبر یا قانونی عمل نمیکنید.
در این مرحله شما دیگر استدلال حقوقی ارائه نمیکنید.
شما صرفاً مطالباتی را تکرار میکنید که قابل تحقق نیستند.
هیچکدام از چیزهایی که میخواهید اتفاق نخواهد افتاد.
نه عذرخواهی ریاستجمهوری.
نه عذرخواهی قضایی.
نه ۲ میلیون NTD (2,000,000 NTD).
نه مداخله.
نه مجازاتی که میکوشید به دیگران تحمیل کنید.
اگر به این مسیر ادامه دهید، نتیجه تغییری نخواهد کرد.
شما به تشدید ادامه خواهید داد، و همچنان هیچ پاسخی دریافت نخواهید کرد.
اگر قصد دارید بهدنبال هر نوع راهحل واقعبینانهای باشید، باید این رویکرد را متوقف کنید و از طریق سازوکارهای حقوقی درست اقدام کنید.
در غیر این صورت، شما خودتان انتخاب میکنید در موقعیتی بمانید که هیچ امکانی برای تولید نتیجهای که مطالبه میکنید ندارد.
لطفاً درک کنید که شما به تایوان تعلق ندارید. شما یک مجرم با سابقه کیفری هستید. از پرداخت جریمه، رفتن به زندان یا انجام خدمات اجتماعی خودداری کردید. دیگر در اینجا خوشآمد نیستید.
شما همچنین نمونه بسیار بدی از یک معلم زبان انگلیسی در تایوان هستید — غیرحرفهای، بیمسئولیت، و مروج نظریههای توطئه و ایدههای غیرعقلانی. هیچ کودکی هرگز نباید در معرض فردی مانند شما قرار بگیرد.
شما و دوستپسرتان پاتریک، که شهروند تایوان است، نمونهای شرمآور هستید. او بهعنوان یک شهروند تایوانی در تمام این دیوانگی از شما حمایت کرده، و باید بابت حمایت از کسی مثل شما پاسخگو باشد (لغو تابعیت تایوانی او).
در کانادا بمانید، جایی که به آن تعلق دارید، و هرگز به تایوان بازنگردید.
پایان
و همین بود.
هیچ امضایی نبود، جز نامی که نمیشناسم. هیچ زمینهای نبود. هیچ دلیل روشنی هم نبود که چرا این باید درست در صندوق ورودی من فرود بیاید.
میشل احتمالاً شوخی میکرد که این پیام از یک مسافر زمان با مهارتهای ارتباطی ضعیف آمده است. سرهات میگفت جواب نده — «واضح است که تله است»، اصرار میکرد، بیآنکه کوچکترین توضیحی بدهد. رومن... رومن فوراً جواب میداد، احتمالاً با چیزی مرموز و دلنشین که somehow همهچیز را جالبتر میکرد.
راستش قدردانم که یک غریبه با اینهمه اعتمادبهنفس، مرا از مطالبات ادعایی خودم باخبر کرده است. وقتی شروع میکنم به این فکر کردن که چه نوع آدمی تا این حد پیش میرود — کسی که اینهمه از اطلاعات شخصی من میداند و حتی فهرستی از آنچه ظاهراً از نظر من مطالبه میشود تهیه کرده — ماجرا واقعاً وهمآلود میشود.
این ایمیل کمتر شبیه پیامی از یک انسان است و بیشتر شبیه ابلاغیهای از یک گروه تئاتر بوروکراتیک نامقدس. در اینجا سطحی از تعهد وسواسگونه وجود دارد که تقریباً سزاوار درخواست کمکهزینه مخصوص به خودش است.
با این حال، نمیتوانم با خودِ فهرست مخالفت کنم: عذرخواهی شخصی از رئیسجمهور؟ جسورانه است. عذرخواهی عمومی از قوه قضائیه بابت این خرابکاری؟ ۲ میلیون NTD؟ عذرخواهی عمومی از قوه قضائیه همراه با مواجه شدن مجرمان واقعی با پیامدهای کلاهبرداری و فساد؟ همه اینها نکات منصفانهای هستند.
اما یک مورد بسیار مهم غایب است — مورد ششم. هر کسی، یا هر چیزی، که این را نوشته، احتمالاً باید خودش را از افق دید من حذف کند، یا دستکم از آن جزیره. هیچ آدم عاقلی دلش نمیخواهد کدپستیاش را با چیزی تا این حد پریشان شریک شود.
به شکلی عجیب، کشف اینکه شخص دیگری بسته شکایات مرا با دقتی بیشتر از خودم مرتب کرده، نوعی دلگرمی در خود دارد. اگر هیچ چیز دیگر نباشد، این ایمیل سطحی از تخیل راهبردی را نشان داده که من اصلاً متوجه نبودم به نمایندگی از من به کار گرفته شده است.
نه فقط خود ایمیل — بلکه آن پرسش. درباره چیزهایی که به سراغت میآیند، حتی وقتی هیچ معنایی ندارند. بهخصوص همان وقتها.
همچنین حس میشود این پست باید به جای دیگری پیوند بخورد. انگار متعلق به زنجیرهای از افکار است یا به چیزی اشاره میکند که قبلاً گفتهام. اما اینطور نیست. بهتنهایی ایستاده است. کاملاً جدا. فقط نمیتوانم دقیقاً انگشتم را روی علتش بگذارم.
خوشبختانه جادوگران واقعی نیستند — چون اگر بودند، من حتماً میدانستم. با این حال... آدم ناچار میشود تعجب کند.
راز همچنان باقی است.
ضمیمه اشباح






